... این نیز بگذرد

   این روزا تو خیابون که راه میرم نه حال و هوای بهاری دارم نه حوصله فکر کردن به پیشامدهای سال نو !!! امسال شروع تمام بدبیاری هایی بود که یه آدم میتونه تو زندگیش تجربه کنه ...

   شیشه بخار گرفته ماشینو میدم پایین و سرمو از پنجره بیرون میکنم و نفس میکشم.. چشماتو ببند.. آره ! یه لحظه چشماتو ببند و نفس بکش.. یه نفس عمیق.. که تا ته ریه های دود گرفته ی لعنتیت نفوذ کنه.. بذار این باد سیلی بزنه به صورتت و از خواب فراموشی بیرونت بیاره .. بذار این باد تلنگری بشه برای یادآوری روزای خوبت...

   تو ولی چشماتو نبند..! نکنه یه وقت یادت بیاد کی بودم و برات چی بودم؟!! نکنه منو با اون همه خاطره های رنگی یادت بیاد..! نکنه یه وقت بارون شی بباری رو تن خسته و خشکم..! واااااای.... خدااااااااااااا..... از این همه فراموشی داره حالم به هم میخوره.... به خودت بیــــــــــــــا ...!!! به خودت بیا تا با کله نرفتی تو دیوار پوچی.. که اگه به پوچی برسی خاموش میشی... که اگه خاموش شی دیگه دستی برای شعله ور کردنت دراز نمیشه...!....... اَه ! این سیگار لعنتی من کجاست... وقتی هیچ چیز سر جای خودش نباشه همین میشه! این میشه که حتی برای کشیدن یه نخ سیگار باید تمام زندگیتو زیر و رو کنی...

   بالاخره تو تاریکی اتاق قرمزش پیداش میکنم.. با انگشتام لمسش میکنم .. سیگارو نمیگم !! لبای هوس انگیزشو میگم که زیر نور قرمزی که از آباژور تو تاریکی اتاق پخش شده ، هر آدمی رو وسوسه میکنه..................

   میزارمش رو لبم و اولین کامو ازش میگیرم... لباشو نمیگم !!! سیگارمو میگم که بالاخره بعد از کلی گشتن و مرور اولین خاطراتم توی اون خونه دوست داشتنی ، پیداش کردم... پک اول رو که میزنم تمام دلتنگی هامو با بغض سنگینی که گلمو گرفته میدم بیرون و دود میشه میره هوا....................

   وقتی دومین کامو ازش میگیرم مطمئن میشم که عاشقش شدم... سیگارو نمیگم... ! طعم گس لباشو میگم که همیشه تلخی ویسکی و شیرینی شکلاتو با هم داره......................

   پک بعدی رو که میزنم یه قطره اشک آروم و بی صدا از گوشه پلکم پایین میاد.... سیگارمو میگم.....! با هر صف دودی که میره آسمون .. آرزوهام بخار میشن و دیگه هیچ ردی ازشون نمیبینم.. مثل سوت قطاری که جیغ میکشه و بیدارت میکنه و میگذره... و بعد تو میمونی و تنهایی جنون آور خودت.... سیگارمو میگم................!

   دیگه گفتن از لباش .... دستاش.... چشماش.... تنش.... طعمش.... عطرش.... واسه همیشه جاشو داد به کام سنگین و سنگین تر از همین یه نخ سیگاری که برام مونده.. دیگه واسه همیشه... تا آخر هر چیزی... تا آخر همه چیز این دنیا.... سیگارمو میگم.................!!!!

+ نوشته شده در جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط هما پیام های دیگران ()

   امشب دلم هوای تو را کرده.. امشب دلم عجیب !! هوای تو را کرده... به پاس تمام بوسه های داغمان در سرمای استخوان سوز زمستان های گذشته...  به پاس تمام عشقبازی های بچگانه مان زیر بارش سپیدترین برف های دنیا... امشب سکوت میکنم .......

    به پاس تمام  روزهای با هم بودنمان !! امشب با یاد فراموش نشدنیت ، زیر بارش این برف سپید ! قدم میزنم... امشب.. با یادت.. تا صبح.. در برف ها.. بیدارم...

... امشب دلم عجیب.....! هوس تو را کرده.......

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط هما پیام های دیگران ()

.... * بذار فکر کنم !! انگار همین دیروز بود ...یه بعد از ظهر سرد زمستونی.. یه سالن تاریک و یه میز شلوغ و به هم ریخته وسطش.. در رو که باز میکنم بعد از یه نگاه کلی به وضع به هم ریخته و داغون خونه .. بی حوصله ولو میشم رو کاناپه .. دورو برمو نگاه میکنم ..هی...! اینجا دوست داشتنی ترین خونه است برام.. طبق معمول یه شیشه ویسکی و ٢ تا پیک نشسته از قبل رو میز مونده .. چقدر این پسر شلخته اس..! حتی جعیه پیتزای دیشبشم از رو میز بر نداشته ... وااااااای... بو میکشم .. بوی مست کنندش همه جای خونه حس میشه.. چقدر عاشق این پسر شلختم !!! بطری رو بر میدارمو ته موندشو به سلامتی همه چیز دوست داشتنی این خونه یه نفس میرم بالا... سرم درد میکنه... بر عکس همیشه پای اینجا اومدن که میرسه من زودتر از اون میرسم. اَه ! پس چرا نمیاد ... صدای کلید که داره قفل درو میچرخونه هم سر دردمو میپرونه هم افکارمو ..! از راه نرسیده آباژور کنار سالن رو روشن میکنه، میدونه از نور زیاد متنفرم.. بذار خوب فکر کنم..... همش یادمه ... مو به مو ...!!!

یه نور لایت از آباژور تو سالن پخش میشه.. همیشه تاریک روشن  نور قرمز اینجا آرومم میکنه... حالا یه میز شلوغ پلوغ جلومه .... یه زیر سیگاری پر از ته سیگار و خاکستر با دو تا پیک و یه بطری ویسکی خالی..... میره کنار شومینه دستاشو مگیره رو آتیش.. یه کم که گرم میشه یه نگاه به بطری میندازه و یه نگاه به من ... ! کلید رو پرت میکنه یه گوشه با یه لبخند میاد کنارم ولو میشه رو کاناپه.......... انگار همین دیروز بود.......

.... * چقدر این زندگی تخیلی تند تند تکرار میشه .. اونم تکرارای تهوع آور !! .............. چقدر صحنه ها آشنان .. وقتی درو باز میکنه و به من تعارف میکنه برم تو.. وارد که میشم .. یه خونه به هم ریخته.... با یه میز شلوغ پلوغ وسطش... همه چیز مثل یه فیلم تکراری از جلو چشمام رد میشه .. نگاه همراه با پوزخند تلخم رو جا سیگاری خشک میشه !! چقدر هول میشه از نگاه خشک شده من روی ته سیگارایی که رنگ صورتی رژ لب روش مونده..! من اما اصولا عادت دارم به کوچه علی چپ زدنو .. بیچاره از هر حیله ای که بلده واسه پرت کردن حواس من استفاده میکنه... ok بابا !! مثلا من ندیدم  .. مثلا من نفهمیدم !! تو دلم بهش میخندم.. هه!! چقدر سخته همیشه بفهمی و مجبور باشی خودتو بزنی به نفهمی ... از شانس خوب یا بد ، من همیشه از آدمایی که کلی ادعای زرنگیشون میشه خیلی بیشتر از اونی که باید بفهمم ، میفهمم!! دیگه این که چیزی نیست ... راستی ؟؟!! اینکه اصلا ندونی بهتره یا اینکه بدونی و خودتو بزنی به اون راه ؟؟!..............

یه نور لایت .. اینبار زرد ..! تو سالن پخش شده... همیشه حالم از نور زرد به هم میخورده.. اما این بد بخت چه میدونه؟!!  لم دادم رو کاناپه .. غرق تو افکار پریشون خودم. به یه نقطه رو به روم خیره شدم... یاد اون خونه دوست داشتنی با فضایی که عاشقش بودم.. با بوی عطر تلخی که همیشه تو فضا پخش بود که وقتی با بوی تنش و سیگارش قاطی میشد دیوونم میکرد... با تاریک روشن نور قرمز آرامش دهندش ... با زیر سیگاری که خاکسترای توش فقط مال خودمو خودش بود... ته سیگارایی که فقط با رژ خودم صورتی میشدن نه کسی دیگه........

صدام میکنه و با سیگار روشن کرده ای که طرفم گرفته از افکار لذت بخشی که توش غرق بودم میارتم بیرون ... نگاه نفرت بار و وحشیمو پرتاب میکنم تو صورتش و بی تفاوت رومو ازش بر میگردونم .. خاموشش کن لعنتی !!! تو ترکم ...!!! سیگارو میذاره گوشه لبشو یه کام سنگین میگیره ....دود و که میده بیرون یه آهی میکشه و میگه .. توبه گرگ مرگه.........

هه ! .. انگار میخوام تلافی خاطره های دوست داشتنی از دست رفتمو سر این ننه مرده خالی کنم.. چرا ؟؟!! نمیدونم ..! شاید به خاطر نور نفرت انگیز زردی که تو سالن خونه اش پخش شده ....... هی !........ انگار همین دیروز بود..........

بیخیال ترک و این قرتی بازیا.... سیگار پشت سیگار کشیدنو عشقه ..... خودمونیما !!! بی قیدی هم عالمی داره .. به هوای عشق از دست رفته .... !!  انگار با همه چندش آور بودنش راست میگفت ، توبه گرگ مرگه ........!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩ ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط هما پیام های دیگران ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین ٩۱

دی ۸٩
آذر ۸٩
دی ۸۸
آبان ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧


نویسندگان

هما



پیوندها

و عشق صدای پای فاصله هاست
سیگار و اسپرسو
سیم سیمک
شبانه های مردی خاکستری
سپید و سیاه
اگر دل دلیل است
گفتگوهای تنهایی
شعر زندگی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin