... این نیز بگذرد

   امشب دلم هوای تو را کرده.. امشب دلم عجیب !! هوای تو را کرده... به پاس تمام بوسه های داغمان در سرمای استخوان سوز زمستان های گذشته...  به پاس تمام عشقبازی های بچگانه مان زیر بارش سپیدترین برف های دنیا... امشب سکوت میکنم .......

    به پاس تمام  روزهای با هم بودنمان !! امشب با یاد فراموش نشدنیت ، زیر بارش این برف سپید ! قدم میزنم... امشب.. با یادت.. تا صبح.. در برف ها.. بیدارم...

... امشب دلم عجیب.....! هوس تو را کرده.......

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط هما پیام های دیگران ()

.... * بذار فکر کنم !! انگار همین دیروز بود ...یه بعد از ظهر سرد زمستونی.. یه سالن تاریک و یه میز شلوغ و به هم ریخته وسطش.. در رو که باز میکنم بعد از یه نگاه کلی به وضع به هم ریخته و داغون خونه .. بی حوصله ولو میشم رو کاناپه .. دورو برمو نگاه میکنم ..هی...! اینجا دوست داشتنی ترین خونه است برام.. طبق معمول یه شیشه ویسکی و ٢ تا پیک نشسته از قبل رو میز مونده .. چقدر این پسر شلخته اس..! حتی جعیه پیتزای دیشبشم از رو میز بر نداشته ... وااااااای... بو میکشم .. بوی مست کنندش همه جای خونه حس میشه.. چقدر عاشق این پسر شلختم !!! بطری رو بر میدارمو ته موندشو به سلامتی همه چیز دوست داشتنی این خونه یه نفس میرم بالا... سرم درد میکنه... بر عکس همیشه پای اینجا اومدن که میرسه من زودتر از اون میرسم. اَه ! پس چرا نمیاد ... صدای کلید که داره قفل درو میچرخونه هم سر دردمو میپرونه هم افکارمو ..! از راه نرسیده آباژور کنار سالن رو روشن میکنه، میدونه از نور زیاد متنفرم.. بذار خوب فکر کنم..... همش یادمه ... مو به مو ...!!!

یه نور لایت از آباژور تو سالن پخش میشه.. همیشه تاریک روشن  نور قرمز اینجا آرومم میکنه... حالا یه میز شلوغ پلوغ جلومه .... یه زیر سیگاری پر از ته سیگار و خاکستر با دو تا پیک و یه بطری ویسکی خالی..... میره کنار شومینه دستاشو مگیره رو آتیش.. یه کم که گرم میشه یه نگاه به بطری میندازه و یه نگاه به من ... ! کلید رو پرت میکنه یه گوشه با یه لبخند میاد کنارم ولو میشه رو کاناپه.......... انگار همین دیروز بود.......

.... * چقدر این زندگی تخیلی تند تند تکرار میشه .. اونم تکرارای تهوع آور !! .............. چقدر صحنه ها آشنان .. وقتی درو باز میکنه و به من تعارف میکنه برم تو.. وارد که میشم .. یه خونه به هم ریخته.... با یه میز شلوغ پلوغ وسطش... همه چیز مثل یه فیلم تکراری از جلو چشمام رد میشه .. نگاه همراه با پوزخند تلخم رو جا سیگاری خشک میشه !! چقدر هول میشه از نگاه خشک شده من روی ته سیگارایی که رنگ صورتی رژ لب روش مونده..! من اما اصولا عادت دارم به کوچه علی چپ زدنو .. بیچاره از هر حیله ای که بلده واسه پرت کردن حواس من استفاده میکنه... ok بابا !! مثلا من ندیدم  .. مثلا من نفهمیدم !! تو دلم بهش میخندم.. هه!! چقدر سخته همیشه بفهمی و مجبور باشی خودتو بزنی به نفهمی ... از شانس خوب یا بد ، من همیشه از آدمایی که کلی ادعای زرنگیشون میشه خیلی بیشتر از اونی که باید بفهمم ، میفهمم!! دیگه این که چیزی نیست ... راستی ؟؟!! اینکه اصلا ندونی بهتره یا اینکه بدونی و خودتو بزنی به اون راه ؟؟!..............

یه نور لایت .. اینبار زرد ..! تو سالن پخش شده... همیشه حالم از نور زرد به هم میخورده.. اما این بد بخت چه میدونه؟!!  لم دادم رو کاناپه .. غرق تو افکار پریشون خودم. به یه نقطه رو به روم خیره شدم... یاد اون خونه دوست داشتنی با فضایی که عاشقش بودم.. با بوی عطر تلخی که همیشه تو فضا پخش بود که وقتی با بوی تنش و سیگارش قاطی میشد دیوونم میکرد... با تاریک روشن نور قرمز آرامش دهندش ... با زیر سیگاری که خاکسترای توش فقط مال خودمو خودش بود... ته سیگارایی که فقط با رژ خودم صورتی میشدن نه کسی دیگه........

صدام میکنه و با سیگار روشن کرده ای که طرفم گرفته از افکار لذت بخشی که توش غرق بودم میارتم بیرون ... نگاه نفرت بار و وحشیمو پرتاب میکنم تو صورتش و بی تفاوت رومو ازش بر میگردونم .. خاموشش کن لعنتی !!! تو ترکم ...!!! سیگارو میذاره گوشه لبشو یه کام سنگین میگیره ....دود و که میده بیرون یه آهی میکشه و میگه .. توبه گرگ مرگه.........

هه ! .. انگار میخوام تلافی خاطره های دوست داشتنی از دست رفتمو سر این ننه مرده خالی کنم.. چرا ؟؟!! نمیدونم ..! شاید به خاطر نور نفرت انگیز زردی که تو سالن خونه اش پخش شده ....... هی !........ انگار همین دیروز بود..........

بیخیال ترک و این قرتی بازیا.... سیگار پشت سیگار کشیدنو عشقه ..... خودمونیما !!! بی قیدی هم عالمی داره .. به هوای عشق از دست رفته .... !!  انگار با همه چندش آور بودنش راست میگفت ، توبه گرگ مرگه ........!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩ ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط هما پیام های دیگران ()

...من میگم منو شکستن چشم فانسمو بستن تو میگی خدا بزرگه ماهو میده به شب من..

_ میگم کجایی؟ تو آسمون بالای سرم میون ستاره ها ردتو میگیرم تا میرسم به پرنور ترین و بزرگترینشون .. میگی همین جام ! کنارت .. تو قلبت.. تو آسمون بالای سرت.. میگردم و باز میگردم .. بهت میگم قرارمون این نبود ! قرار این نبود که بری.. که نباشی... میگی ببخش ! ببخش که فرصت نشد سر قولم بمونم

بهت لبخند میزنم و میگم فرصت بود.. قسمت نشد شاید ! به هم لبخند میزنیم و به این قسمت بی مروت نفرین میفرستیم..

میگم بشمار .. 1 تا 3 ... چشماتو ببند و بشمار ! 1... 2..... چشماتو میبندی و میشمری.. مثل همیشه به آخر نرسیده.. من دیگه نیستم. خیالت راحت ! چشماتو که باز کنی همه چی فراموشت شده...! اصلا یادت میره که منی بود و تویی...

...من میگم آخه دلم بود اون که افتاده به خاک ِ ... تو میگی سرت سلامت آیینه ها زلال و پاک ِ.... 

_ رو آیینه دلم رو خاک غربت گرفته. گرد و غبار این روزای تنهایی رو از سر شونه های آیینه تمام نمای دلم می تکونم...

باز .. نقش توئه که ته ته های وجودم خودنمایی میکنه.. تصویر همیشه آشنای تو ، یه لحظه از تو قاب آیینه پاک نمیشه ! حتی اگه گرد و غبار سالهای دور بپوشونن تمام دلتنگی منو...

...من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم تو میگی فرقی نداره .. من که چیزی نمیبازم .. من میگم اینجارو باختی ! عمری که رفته نمیاد .. تو میگی غصه همین بود ! تو یه برگی توی این باد ...

_ میکشم... انگشت تنهاییمو روی صورت همیشه خندونت.. میکشم تا باور کنم دیگه مال من نیستی... تا به یاد نیارم وقتایی رو که از داشتنت غافل بودم .. از چشمای ناز عسلیت که میگذرم ، دلم واسه نگاهت تنگ میشه .. واسه تاب پر افاده ی مژه هات !

از گونه هات که میگذرم ، دلم واسه لمس خنده هات تنگ میشه.. از لبای خندونت که میگذرم.. میگذرم .... میگذرم تا به یاد نیارم اون شبایی رو که با داغی بوسه هات عشق بازی میکردم.....!

می بندم..! چشمامو رو همه خاطرات از دست رفته ام میبندم... میبندم چشمامو تا به یاد نیارم اون روزایی رو که واسه لمس دستات دلتنگ میشدم.. میبندم چشمامو تا به یاد نیارم اون وقتایی رو که با آهنگ صدات چشمامو باز میکردم و با لالایی قصه هات پلکامو رو هم میذاشتم..

_ بهم میگی قشنگیه عشق به نرسیدنشه.. تا بوده همین بوده ! عشق بوده و نرسیدن.... میگم حرف از نرسیدن نزن ، که آخر این قصه های تلخ رو از برم. بهت میگم تو واسه من همیشه هستی و  همیشه می مونی.. تو اولی بودی و اولین ها همیشه تو قلب آدم می مونن ! مثل همیشه سکوت میکنی.... سکوت میکنی تا نشکنه دلم از اینکه می دونی و می دونم که برای من فقط یه خاطره میشی..

بهت میگم کاش زودتر پیدات کرده بودم. زودتر از همه دنیا.. باز لبخند و باز سکوت.......

... من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم ! تو میگی فرقی نداره ............

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩ ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط هما پیام های دیگران ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

دی ۸٩

آذر ۸٩
دی ۸۸
آبان ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧


نویسندگان

هما



پیوندها

و عشق صدای پای فاصله هاست
سیگار و اسپرسو
سیم سیمک
شبانه های مردی خاکستری
سپید و سیاه
اگر دل دلیل است
یک سپیدار
گفتگوهای تنهایی
شعر زندگی
سوته دلان
آوای بی صدا
رویای نیمه تمام
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin